![]() |
![]() |
|
| زمین جای ما نیست-رازپرواز کجاست؟زندگی قسمت مانیست-بگو آغاز کجاست؟$ |
شب جمعه از درو دیوار غم بارید شب جمعه آسمان سخت گریید آن شبی بود که بی تو شب مهتاب نبود به چشم خیس من آن شبم خواب نبود خسته بودم ٫ من خرابم پر دردم باد می داد به باد این تن سردم می شکستم زیر قطره های بارون می دیدم خاطره هایی که گذشتن همه آسون حالا من موندم و تنهایی و سردی روزگار یادت نره ٫ با من و دلم چه کردی. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شعر و نقاشی : ثنا |
|
+ فریادی در
یکشنبه 9 آبان1389ساعت 0:22 توسط ثنا |
|
آسمون غصه نخور دلتنگیات آخر شده اون دیگه داره میرسه ابر سیات بی رنگ شده حیف نمی تونست بمونه عمر کوچیکش سر شده گل سرخ عشقمون خشک شده پر پر شده چشمای من گریه بسه رفتن اون حقیقته اسمش توی دفتر من شروع هر حکاینه اما دیگه نقطه گذاشت مداد مشکی ته خط می گفت تو گوشم یه صدا قصه بسه اون دیگه رفت قصه بسه ٫ اون دیگه رفت....... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شعر و نقاشی از ثنا |
|
+ فریادی در
جمعه 7 آبان1389ساعت 17:5 توسط ثنا |
|
![]() باز هم شبی از این تاریکی بی رنگ مانده گویی که ندارد پایان این تاریکی بی خنده چشم ها می گردند بی هدف در پی روزن نور و گوشها در این سکوت به انتظار صدای پایی مانده بی هدف بودن تعریف این بودن ماست گویی که خدا مارا به این تفرین کده دوزخ رانده |
|
+ فریادی در
پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت 2:10 توسط ثنا |
|
![]() در این شب سیاه حتی نبود ماه تن من خسته در ابتدای راه سنگین توشه ام از اینهمه ریاح گویی که مانده ام در انتهای چاه هم سوی باد میروم همچون یه تکه کاه شاید که مانده ام به هیچ تکیه گاه بسته شده لبم حتی نمانده آه عاشق نمانده ام عمرم شده تباه در انتهای این شبم اما نمیرسد صباح مردم از این همه در حسرت لقاح گفتی همین که هست خواهی بخواه نخواه S.M....25/3/1389 |
|
+ فریادی در
یکشنبه 30 خرداد1389ساعت 1:23 توسط ثنا |
|
|
یاد تو تو قلب من با همه هم خونه بود آخرین روزایی بود که دلت دیوونه بود خاطرت خسته شد از من از من و خستگی تن قصه ام قصه تکرار رفت تو شکستن من خونه دلگیر و خرابه تو غم نبودن تو می بینم شکسته خورشید توی قاب عکس خالی تو دیگه بارون نمیگیره تا غبارا را بشوره ستونای سست خونه میدونن که دیگه زوده منتظر به باد نشستن وسه تلخیه شکستن میدونن که آخرینن وسه ی به پات نشستن بعد از اونا دیگه خونه روی پاهاش نمی مونه قصه ی خونه تمومه قصه ی عاشقی من قصه ی باختن بازی تو قمار ساخته ی من توی عشق باختن یه رسمه توی هر کتاب عادل آخر عشقا شکسته |
|
+ فریادی در
یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 7:21 توسط ثنا |
|
تو دم ز یاری می زدی حرف از خرابی می زدی بر قلب رنجیده ی ما با عشق مرحم می زدی من مست مستم سر ز پا گم کرده ام حتی خدا انقدر خرابم تو ببخش کورم نمی بینم تو را ثنا...Sm |
|
+ فریادی در
یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 3:18 توسط ثنا |
|
|
من نه قصر خواهم نه کاخ بهشت من به این خانه خوشم از خاک خشت من نه دینم هست سر خوش نه کفرم هست سرکش من درپی یک رنگیم هرچه باشد باشد زیبا و زشت......... m$
گویند که هوای بهشت مسموم شده از این سر به زیر ها ما بچه های سر به هوای جهنمیم... |
|
+ فریادی در
سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 0:12 توسط ثنا |
|
انگار همین دیروز بود در تب و تاب عید که خط میزدیم روزهای آخر اسفند را در تقویم دیواری هر روز که از مدرسه می آمدیم در تب تاب رسیدن عید بودیم تعطیلات و رهایی از بند مدرسه گرفتن دفترچه های نوروزی حس کردن بوی بهار گرفتن عیدی ها یا سفر خاطراتش باقیست و صدایش در گوشمان و چه حیف که زود میگذشت ایام شادیهایمان روز آخری که دوان دوان از مدرسه به خانه می آمدیم خریدن ماهی و تنگ بلور یا رنگ کردن تخم مرغ ها یا آب دادن به سبزه هایی که کاشتیم و از پشت پنجره میدیدم شکوفه های درختان را حیف که گذشتند و حالا حسرت آنهمه خوشی ها بر دلم سنگینی می کند آن زمان ها چه سخت بود انشا نوشتن برای عید و حالا چه سهل است یاد آوری خاطرات شاد گذشته و چه تلخ است m$........
|
|
+ فریادی در
پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 3:52 توسط ثنا |
|
بیداد کرد پاییز در غم هجران تو دوست بر باد داد عاشقی و شوق وصالت ای دوست رفتی و نرگس تو بر لب پنجره ماند تو چه شادی حیف گلت خشکید ای دوست نه ندایی نه صدایی نه پیامی ز تو بود تو رسیدی به سحر و غروبت ماند ای دوست یاد آن روزها خوش که تو با من بودی تو گذشتی که شکستم ز عبورت ای دوست شاید که شبی بر لب پنجره یادم بکنی خوش باش که خوشم با خاطراتت ای دوست
m$.....
|
|
+ فریادی در
جمعه 14 اسفند1388ساعت 23:32 توسط ثنا |
|
لحظه تلخ جدایی هردو مون تو بی قراری من تو فکر غم دوریت تویی با شوق رهایی تویی با جاده و رفتن منم و تنها نشستن شاخه های گل نرگس تو نبودنت شکستن
|
|
+ فریادی در
چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 22:43 توسط ثنا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ممنون که سر زدی
ثنا (پسرم) 23سالمه فارغ تحصیل رشته معماری هستم دفتر طراحی و دکوراسیون داخلی دارم و با دوستم کار میکنم شایدم اندکی بویی از هنر برده باشم بازم به امید دیدار |
| پیوندهای روزانه |
|
نشريه فيروزه پارسیک آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|